محمـّد مهدی نورمحمـّدی گشتی

اگر بخواهیم نگاهی کوتاه به روند تاریخی تغییرات شعر در چند قرن اخیر داشته باشیم، خواهیم دید که شعر جهان با رنسانس و وارد شدن صنعت و تکنولوژی و گسترش دامنه ی زندگی بشر، دیگر محدودیـّت های ساختار کهن را برنمی تابید؛ از این رو در طی جریانی پوست انداخت و زبانی نو و درخور زندگی امروز و هماهنگ با ظرفیت های تکنولوژیک آن آفرید.

      در ایران هم با انقلاب مشروطه و تحوّلات اجتماعی و سیاسی بعد از آن و به همـّت نیما یوشیج، تغییرات اساسی در محتوا و ساختار شعر فارسی به وجود آمد که بعدها توسط شاگردان راستینش تکامل یافت.

      بعد از این مقدمه ی کوتاه، حال اگر بخواهیم نگاهی به شعرتالش داشته باشیم، مشاهده میکنیم که آنچه امروز آن را شعر تالش می خوانند هنوز از هزارتوهای دست و پاگیر سنـّت ها بیرون نیامده است.

      هر چند شعرهایی که با دیدی مدرن و زبانی نو و قدرتمند که حاصل نواندیشان شعر تالش می باشد در گوشه و کنار دیده می شود، امـّا متأسفانه جریان اصلی شعر تالش هنوز درگیر سنـّت هاست.

      اگر به نشریات تالش سری زده و اندکی تأمّل نماییم متوجّه می شویم که هنوز و با گذشت سالها از تثبیت شعر نو در جهان و همچنین ایران، بیشتر شعرهای چاپ شده یا در قالبی سنـّتی سروده شده و یا اگر مدرن است، هنوز آن قدرت اندیشه و زبان محکم و ساختارمند را برای شکستن سدهای گذشته ندارد و این موضوع در حقیقت یک تهدید بسیار بزرگ و جدّی برای شعر تالش و باعث عقب ماندن آن از قافله ی شعر دیگر نقاط ایران و جهان است.

       شاید نیازی به چندین باره گویی نباشد که ادبیـّات باید همطراز زندگـــــــــی بشر رشد کند و با آن به پیش رود.

       شعر امروز باید متناسب با زندگی امروز باشد. شعر امروز، از آرزوها، دردها، نگرانی ها، دلخوشی ها و در یک کلام از زندگی بشر امروزی سخن می گوید، نه انسان چند قــــرن پیش؛ پس باید زبان و ساختاری متناسب زندگی امروز برای خود بیابد.

      برای آنان که ذهنی امروزی دارند، درک این موضوع چندان دشوار نمی نماید؛ امّا با این وجود، متأسفانه باز مشاهده می کنیم که برخی از شاعران تالش هنوز اصرار دارند که حتمن با زبانی متعلـّق به قــــــرون گذشته سخن گویند.

       من اینجا در پی آن نیستم که مزیت های شعر نو را یک به یک برشمارم؛ چرا که بزرگان ادبیّات معاصر بارها آن را تکرار نموده اند. همچنین باید یادآوری نمود که تأکید ما روی شعر نو تالش به معنای نفی شعر قدیم نیست و از آن روی که شعر تالش دارای پشتوانـه ی قدرتمندی نمی باشد، امروز هم می توان در قالب های مختلف سنـّتی شعر به زبان تالش سرود تا پشتوانه ی شعر تالش را قوی تر کند؛ امّا بحث این است که بدنه ی اصلی شعر تالش باید در اختیار شعرهای نو با قدرت های زبانی بالا قرار گیرد و شاعران تالش در تلاش برای کشف ظرفیت های بیشمار شعر سپید در زبان تالش برآیند تا شعر بتواند عقب ماندگی های تاریخی خود را رفته رفته جبران کند و در غیر اینصورت کاری به پیش نخواهد برد و فاصله اش با زبانهای دیگر بیشتر و بیشتر خواهد شد.

       یکی از عوامل گذشته گرایی شکلی و زبانی در شـــــعرتالش، نبود معادل های زبانی برای عناصـــر مدرنی است که امروزه وارد زندگی تالشان گردیده است.بدلیل نداشتن معادل از سویی و تفکّر سنـّتی و ذهن غیرپویای برخــــــی از شــــاعران تالش از سوی دیگر، محدوده ی زبان شعر تالش آنطور که شایسته شعر امروز تالش است، گسترشی به خود ندیده است.

       زندگی کــــشاورز، کارگر و کارمند امروز تالش، نسبت به گذشته، تغییرات اساسی داشـــــته است و تنها شامل عناصر سنـّتی نمی باشد؛ بلکه انسان امروزتالش با عناصر مختلف زندگی امروز از تلوزیون و کامپیوتر گرفته تا انواع ماشین آلات گوناگون سر و کار دارد. بسیاری از روشـــــهای تولید دگرگون شده اند و این دگرگونی باید جای خود را در شعر تالش باز کند.

       دیگر تهدید و آفت شعر امروز تالش، آفت تقلید است. جامعه ی شــــعری که از نبود صداقت رنج می برد، امکان پیشرفت در آن بسیار دشــــــوار است. امروز گاهی مشــــــاهده می شود همین که شاعری با ذهن پویا و نواندیش خود و در اثر ممارســت و رنج بسیار زبانی نو و درخور می افریند، بلافاصله عدّه ای از سر راحت طلبی یا بدان روی که قدرت دستیابی به زبانی مستقل را در خود نمی بینند، دست به تقلید از آثــار آن شاعر می زنند و در این آشفته بازار، دیگر معلوم نیست که انگیزه ای برای آفریدن زبان نو باقی می مانـــــد یا نه ؟

       آفت دیگر هم برداشتهای غیرمسئولانه از شـــعرهای دیگران است که مایه ی تأسف و سبب درجا زدن شـــــعر تالش خواهد شد.

        حرف درمورد شعر تالش بسیاراست؛ اما فعلن به همین مقدار بسنده میکنم و در آخر ذکر این نکته ضروری به نظر می رسـد که مطالب گفته شده به هیچ وجه به معنای نفی بزرگوارانی که در دامنه ی شعر تالش از گذشته تا امروز تلاشهای قابل ستایش داشته اند، نیست و قدردان تلاشـها و نتایج حاصل از آن بوده و هستیم. 

 

منبع : وبلاگ بریجه

          http://www.barija.blogfa.com/