ادبیات داستانی تالش - رستم خجالتی
ادبیـّات داستانی تالش
رستم خجالتی
یکی از آرزوهایم، برداشتن یک دوربین فیلمبرداری و رفتن به روستاها و ییلاقات زادگاهم و صحبت با قوم و خویشهایم بود. دلم میخواست از گذشتهها حرف بزنند از داستانها و افسانههای قدیمی بگویند و من آنها را ضبط کنم. این موضوع مدتهای مدیدی ذهنم را به خود مشغول کرده بود؛ ولی هیچ گاه عملی نشد و نخواهد شد.
خیلی از کسانی که میخواستم با آنها حرف بزنم دیگر نیستند. باجیلی نهنه نیست، رحیمهخاله نیست، هیدی مامو نیست، کامیل مامو نیست و... نیستند.
خجالتی بودنم اصلیترین عامل نرفتنم بود. وگرنه، تا کنون باید دهها ساعت فیلم ضبط شده داشتم. از دل این حرفها و گفتگوها چندین و چند داستان بیرون میآمد، ولی افسوس. واین افسوس هم به جمع افسوسهای دیگر زندگیم که شمارشان در حال افزایش است اضافه میشود. و ... ادامه ی مطلب ...