ادبیات داستانی تالش - رستم خجالتی
ادبیـّات داستانی تالش
رستم خجالتی
یکی از آرزوهایم، برداشتن یک دوربین فیلمبرداری و رفتن به روستاها و ییلاقات زادگاهم و صحبت با قوم و خویشهایم بود. دلم میخواست از گذشتهها حرف بزنند از داستانها و افسانههای قدیمی بگویند و من آنها را ضبط کنم. این موضوع مدتهای مدیدی ذهنم را به خود مشغول کرده بود؛ ولی هیچ گاه عملی نشد و نخواهد شد.
خیلی از کسانی که میخواستم با آنها حرف بزنم دیگر نیستند. باجیلی نهنه نیست، رحیمهخاله نیست، هیدی مامو نیست، کامیل مامو نیست و... نیستند.
خجالتی بودنم اصلیترین عامل نرفتنم بود. وگرنه، تا کنون باید دهها ساعت فیلم ضبط شده داشتم. از دل این حرفها و گفتگوها چندین و چند داستان بیرون میآمد، ولی افسوس. واین افسوس هم به جمع افسوسهای دیگر زندگیم که شمارشان در حال افزایش است اضافه میشود.
ادبیات داستانی تالش هنوز اثری که با خواندن چند سطرش بشود بوی تالش را حس کرد به خود ندیده است و هنوز در نوشتن داستانی که بوی تالش از آن استشمام شود عاجز ماندهایم. فضای رازآلود شرقی که نم باران و مه با حکایتهای گذشته و حالش در هم آمیخته باشد دیده نشده است.
من در ضبط صداها، حکایتها، دیالوگها، افسانهها عاجز بودهام اما تالش را تا جایی که امکانش بوده جستجو کردهام. دفینهای که من به دنبالش بودم شناخت خودم و قومم بود. تا حد بسیار کمی در این کار موفق بودهام و از این تجربهها روزی ماکوندوی خود را خواهم نوشت.
دکتر علی عبدلی، چنگیز شکوری، آرمین فریدی(1)، شهرام آزموده، قربان صحرایی، مسعود شهبازلی، بهزاد رسولزاده، دکتر احمدی، جوانانی از تیم میراث فرهنگی و چندین و چند اسم دیگر که الان خاطرم نیست و یا من اطلاع ندارم، کارهایی در این زمینه انجام داده و از دیدگاه مدنظر خود به کاوشهایی پرداختهاند؛ ولی در زمینه ادبیات داستانی، دیالوگهای رایج در محلات، پردازش افسانهها و حکایتها، فضای جغرافیایی و... هنوز هیچ فعالیتی صورت نگرفته است. و این کمبود به شدت احساس میشود.
نامهای بزرگ ادبیات داستانی ما که از خطه ادبپرور جنوب برخواستهاند؛ با کاوشی موشکافانه در زندگی و آداب و رسوم اقوام خود به غنای ادبیات داستانی ما کمک شایانی کردهاند. "حافظ خیاوی" از مشکینشهر با بهرهگیری از فضای جغرافیایی حاکم بر زادگاهش حرفهای جالبی زده که در محافل بینالمللی نیز تا حدودی با استقبال روبرو شده است. هوشنگ مرادی کرمانی با واکاوی دقیق روزگار کودکیاش زیباترین قصه های فارسی را با لحنی مختص به خود و زبانی نزدیک به زبان شهرزاد قصهگو نوشته است. خالد حسینی با "بادبادکباز" کاری کارستان کرده و جومپا لاهیری شرقیترین قصهها را در قلب تمدن دنیا به رشته تحریر درآورده است.
ما به روایتهای شفاهی که سینه به سینه نقل شده نیاز داریم. نیاز داریم از آنها صدا و تصویر داشته باشیم و پردازششان کنیم. وقتی از مارکز درباره "صدسال تنهایی" و چگونگی خلق این اثر درخشان میپرسند با فروتنی هرچه تمام میگوید: هیچ، فقط خاطرات دوران کودکیم را نوشتم!
در تالش ماکوندو کم نیست. جنگل و حالت وهمانگیز جنگل همیشه تالشان را به تخیل واداشته است. حالتهای گوناگونی که فضای جنگل در ساعات مختلف روز و فصلهای گوناگون سال دارد باعث شده افسانههای زیادی در طول تاریخ توسط تالشان به وجود بیاید. شخصیتهای خیالی زیادی در ادبیات غنی شفاهی ما وجود دارد که نیاز به واگویی به زبان امروزی دارند. سوژههای زیادی هست که جهانیان! تشنه شنیدنش هستند. دنیا امروز به حرفهایی نیاز دارد که تکراری نیست و این حرفهای غیرتکراری در سینه چند هزار ساله تالشان انباشته است. بدون هیچ گونه حس ناسیونالستی اطمینان میدهم با اندکی کار ِ درست میشود دنیا را متوجه تالش کرد. همینگوی با کارهای درخشانش اسم خیابانهایی را که دوست داشت در تاریخ جهان برای همیشه جاودانه ساخت جویس کاری کرد تا تمام دنیا سر تعظیم در برابر شهر محبوبش فرود آورند. ما نیز میتوانیم...
پی نوشت :
(1) "تنبوره لیم آوی برده" که در فصلنامه تحقیقات تالش به چاپ رسید از نظر من یکی از بهترین مقالههای مربوط به تالش که تا به حال نوشته شده می باشد. این مقاله جای حرف و بحث فراوانی هنوز دارد.
منبع : وب سایت " حرف های رستم جهانگشا "
http://r-jahangosha.blogfa.com/