دکتر پارسا يعقوبي جنبه‌سرايي

اجتماع متشكل از گروه‌هاي گذرا و ثابتي است كه با جمع ‌شدن در كنار هم و تعامل مادي و معنوي باعث رونق آن مي‌شوند. يك ملت خود اجتماعي بزرگ و عموماً متكي بر جماعتي ثابت است كه كاركرد مبتني بر مهر و كينِ آنها با يكديگر و گروه‌هاي احتماعي ديگر، ماية قوام آنها مي‌شود.

    مهم‌ترين جماعت براي هر ملت اقوام هستند. براي مثال ملت ايران متشكل از اقوام كرد، لر، ترك، فارس، تالش و ... است. مردم‌شناسان در تعريف قوم گفته‌اند: «قوم عموماً به يك گروه جمعيتي اطلاق مي‌شود كه داراي نام مشترك باشند، خود را از يك اصل دانسته و از سنت فرهنگي مشتركي سرچشمه گرفته باشند، فرهنگي كه مدعي تعلق به يك زبان، يك سرزمين و يك تاريخ باشد» (ریویر، 1379: ص25). سنت فرهنگي مشترك كه يكي از اركان ثبات قومي است خود مبتني بر سه اصل است: زبان، آيين، ادبيات.

    ديرينگي تاريخي قوم تالش با توجه به زبان آن قوم و تطبيق آن با زبان‌هاي ایرانی ميانه و باستان بر كسي پوشيده نیست و دانستن اين‌كه جغرافياي تالش زماني از آذربايجان شوروي تا آن‌سوي سفيدرود كشيده شده بود، امروزه دردي را دوا نخواهد كرد. مهم اين است كه اولاً، تالش كنوني شامل سه شهرستان تالش، رضوان‌شهر، و ماسال شاندرمن است. هرچند در لنكران آذربايجان، نمين، عنبران و شفت به زبان تالشي تكلم مي‌شود. ثانياً، نه‌تنها رویدادهای تاريخي و سياسي، جغرافياي سياسي تالش را به سه شهرستان فوق‌الذكر محدود كرده، بلکه تأسف‌بارتر آن است ‌که از اين قوم كهن با فرهنگ متمايز، خصلت‌هاي اصیل و برجستة فرهنگی نيـز رخت بر بستـه است و اينـك عنـوان تـالـش بيش‌تر براي آن اقليم پذيرفته‌تر است تا قوم. با تعريفي كه از واژة قوم به دست دادیم و خصايصي كه براي آن بر شمردیم، هم‌اکنون اين خصلت‌ها در قوم تالش بسيار كم‌رنگ شده است. براي اثبات اين مدعا به زبان، آيين‌ها و ادبيات اين قوم می‌پردازیم. و ... ادامه ی مطلب ...