دکتر پارسا يعقوبي جنبه‌سرايي

اجتماع متشكل از گروه‌هاي گذرا و ثابتي است كه با جمع ‌شدن در كنار هم و تعامل مادي و معنوي باعث رونق آن مي‌شوند. يك ملت خود اجتماعي بزرگ و عموماً متكي بر جماعتي ثابت است كه كاركرد مبتني بر مهر و كينِ آنها با يكديگر و گروه‌هاي احتماعي ديگر، ماية قوام آنها مي‌شود.

    مهم‌ترين جماعت براي هر ملت اقوام هستند. براي مثال ملت ايران متشكل از اقوام كرد، لر، ترك، فارس، تالش و ... است. مردم‌شناسان در تعريف قوم گفته‌اند: «قوم عموماً به يك گروه جمعيتي اطلاق مي‌شود كه داراي نام مشترك باشند، خود را از يك اصل دانسته و از سنت فرهنگي مشتركي سرچشمه گرفته باشند، فرهنگي كه مدعي تعلق به يك زبان، يك سرزمين و يك تاريخ باشد» (ریویر، 1379: ص25). سنت فرهنگي مشترك كه يكي از اركان ثبات قومي است خود مبتني بر سه اصل است: زبان، آيين، ادبيات.

    ديرينگي تاريخي قوم تالش با توجه به زبان آن قوم و تطبيق آن با زبان‌هاي ایرانی ميانه و باستان بر كسي پوشيده نیست و دانستن اين‌كه جغرافياي تالش زماني از آذربايجان شوروي تا آن‌سوي سفيدرود كشيده شده بود، امروزه دردي را دوا نخواهد كرد. مهم اين است كه اولاً، تالش كنوني شامل سه شهرستان تالش، رضوان‌شهر، و ماسال شاندرمن است. هرچند در لنكران آذربايجان، نمين، عنبران و شفت به زبان تالشي تكلم مي‌شود. ثانياً، نه‌تنها رویدادهای تاريخي و سياسي، جغرافياي سياسي تالش را به سه شهرستان فوق‌الذكر محدود كرده، بلکه تأسف‌بارتر آن است ‌که از اين قوم كهن با فرهنگ متمايز، خصلت‌هاي اصیل و برجستة فرهنگی نيـز رخت بر بستـه است و اينـك عنـوان تـالـش بيش‌تر براي آن اقليم پذيرفته‌تر است تا قوم. با تعريفي كه از واژة قوم به دست دادیم و خصايصي كه براي آن بر شمردیم، هم‌اکنون اين خصلت‌ها در قوم تالش بسيار كم‌رنگ شده است. براي اثبات اين مدعا به زبان، آيين‌ها و ادبيات اين قوم می‌پردازیم.

زبان 

زبان از برجسته‌ترين ويژگي‌هايي است كه انسان را از ساير موجودات جدا مي‌سازد. ظاهر آن توالي مجموعه‌اي از آواهاست كه از تركيب اين آواها الفاظ به وجود مي‌آيند، گرچه در گذشته عقیدة دلالت ذاتی الفاظ بر معاني وجود داشت، اما امروزه با توجه به زبان‌شناسي جديد، قراردادي بودن اين دلالت‌ها مشخص شده است. دلالت الفاظ بر معاني مبتني بر مجموعه‌اي از قراردادهاي ضروري‌ است كه از طرف جامعه مورد پذيرش قرار گرفته است (سوسور، 1378: ص13-15).

     مسالة زبان در دنياي معاصر چنان مهم تلقي شده است كه فيلسوفي مشهور چون هايدگر مي‌گويد: «زبان خانه انسان است» (احمدی، 1381: ص92). يا زبان‌شناسي ديگر مي‌گويد: «اين زبان است كه ما را انسان مي كند» (لارنس، 1380: ص13).

    زبان كه از آواهاي گنگ شروع شده است در زماني بسيار كهن با بيش‌تر شدن توليدات و اختراعات و تقسيم كار بشر را مجبور كرده است كه با الفاظي قراردادي آن را به شكلي كامل و رسا تدوين كند. اين الفاظ قراردادي و تركيباتش از محيط اقليمي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي شديداًً متأثر شده است. به عبارتي دیگر، اقوام براي ناميدن اشخاص و اشياء و حالات و مواردي از اين قبيل، از محيط پيرامون خود كمك گرفته‌اند. به همين دليل است كه واژه‌ها و تركيبات كه در يك محيط اقليمي مرطوب با فرهنگ و اقتصاد ويژه پديد آمده‌اند، براي انتقال پيام به محيطي با اقليم خشك، و فرهنگ و اقتصادی ديگرگونه نارساست.

     ادوارد ساپير زبان‌شناس معروف در اين باره مي‌گويد: هيچ دو زباني را نمي‌توان يافت كه چندان شبيه هم باشند كه تصور شود هردو يك واقعيت اجتماعي را بازتاب مي‌كنند جهان‌هايي كه جوامع متفاوت در آنها زندگي مي‌كنند در واقع، جهان‌هاي متفاوت‌اند، نه آن‌كه جهان واحدي با برچسب‌هاي گوناگون باشند. به عبارتي ديگر، انسان‌ها در جوامع گوناگون واقعيت‌هاي متفاوتي را مي‌بينند و به زبان‌هاي متفاوت سخن مي‌گويند. هر زباني واقعيت را در قالب جداگانه‌اي قالب‌ريزي مي‌كند (بیتس، :1375: 458). اينجاست كه سخن پايه‌گذار روان‌شناسي كودك، پياژه، مصداق مي‌يابد: «كودكي كه به زبان مادري فكر نكند و سخن نگويد در آينده دچار عقدة حقارت مي شود».

    نگارنده بدون ‌آن‌كه دچار توهم نژادگرايي يا قوم‌زدگي باشد، به ‌صراحت می‌گوید که زبان تالشي از اسالم به سمت آستارا در زبان تركي استحاله شده، و از مرز تالش‌دولاب، يعني حوزة استحفاظي پره‌سر، از ناحية کیشه‌خاله به طرف انزلي و صومعه‌سرا به زبان گيلكي گراييده است. گرايش به زبان تركي در اسالم، هشتپر و كرگان‌رود عامل اقتصادي دارد بدين صورت كه:

الف: مغازه‌دارها و صاحبان بنگاه‌های تجاری اين مناطق، حتی دوره‌گردها و دست‌فروش‌ها اغلب ترک‌زبان هستند. 

ب: در فصل كاشت و برداشت، بسياري از كارگران فصلي كه به مدت چند هفته ميان خانواده‌هاي تالشي به سر مي‌برند، آذربايجاني هستند.

ج: در ييلاقات نیز دام‌داران تالشی با ترک‌زبانان خلخالی خود داد و ستد دارند (بازن، 1367: ج2، ص611).

    عوامل اقتصادي كه ماية رواج زبان تركي ميان تالش‌ها شده است، تا حدودی متأثر از خودكفايي نسبی تالش‌ها در حوزة دام‌داري، كشاورزي، ماهي‌گيري، چوب و ... است که به قول مـارسـل بازن، تالش‌شناس معروف فرانسوي، «نفرت از تجارت» را در ميان آنها پرورانده است (همان: ص644). علاوه بر عامل اقتصادي، انزواي سياسي- مذهبی نيز تالش‌ها را اغلب از ادارات دور کرده، در نتيجه زبان آنها كم‌رنگ‌تر شده است.

    گرايش به زبان گيلكي هم در منطقة تالش‌دولاب، شاندرمن و ماسـال، دلايلي چون همجواري، داد و ستد و ارتباط اداري را پشت سر خود دارد.

    اخيراً نوعي احساس حقارت و محدوديت زباني در ميان برخی تالش‌ها، بخصوص جوانان تحصیل‌کرده به نفع زبان فارسی ديده مي‌شود. دانش‌آموزان و دانش‌جویان تالشی‌زبان در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها به زبان فارسی گفتگو می‌کنند. گرايش عده‌اي به دليل احساس حقارت آنهاست، عده‌اي دیگر هم چون براي آموخته‌هاي جديد، معادل‌های واژگانی متناسبی در زبان مادري خود نمي‌يابند، به زبان فارسي روی می‌آورند كه در این صورت، این امر طبيعي مي‌نمايد.

    حال بحث سر اين است آيا زبان تالشي كه با دلايل فوق‌الذكر در زبان‌هاي تركي و گيلكي و فارسي در حال استحاله است بايد فراموش شود؟ مگر نه آنست كه كسي بخواهد به غير زبان مادري صحبت كند خود را ترجمه مي‌كند و ترجمه نوعي سانسور در انتقال پيام است.

    مي‌دانيم كه انسان‌ها هنگام خواب ديدن به زبان مادري سخن مي‌گويند. افراد هنگام احساس سرور يا درد به زبان مادري پيام مي‌دهند. زن‌هايي كه ده‌ها سال از فرهنگ قومي خود و زبان مادري دور شده‌اند، هنگام زايمان به زبان مادري ناله سر مي‌دهند و ... زبان مادري به نوعي ناخودآگاهِ افرادِ هر قوم است؛ درد هر قومي به زبان آن قوم شنيدني است. در ترجمه به دنبال مترادفات هستيم، هيچ مترادفي معناي دقيق واژه‌ها يا تركيب‌ها را منعکس نمي‌سازد.

    با توجه به قراردادي بودن زبان و وابستگي اين قرارداد به مناسبات اقليمي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، انتقال پيام در محيط‌هاي مخصوص، زبان‌هاي مخصوصي مي‌طلبد. اقليم تالش، زبان تالشي مي‌خواهد و اقليم كردستان و فرهنگ مردمانش با زبان كردي قابل توصيف است، در غير اين صورت، با ضعف زباني در انتقال پيام دچار ضعف خواهيم شد. ضعف در انتقال پيام، يعني گنگي و بروز گره در شخصيت.

 آييــن‌هـا

منظور از آيين‌ها، رسوم و آدابي است كه به صورت نمايش، اعياد، مسابقات، پوشش و ... جلوه مي‌كنند. آيين مي‌تواند از دين يا عرف و حتي اقتصاد نشأت بگيرد. آيين‌ها قديمي‌ترين شيوة ارتباطي بشر با محيط پيرامون هستند. قبل از آن‌كه بشر در زبان به الفاظ قراردادي دست يابد، مراسم آييني ارتباط او را با خدايان و محيط پيرامونش برقرار مي‌کرد. در ساية همين مراسم آييني است كه دين، هنر و فلسفه شكل مي‌گيرد.

    اگر زبان را گسترده‌ترين وسيلة ارتباطي بشر بدانيم، بي‌شك آيين‌ها تأثيرگذارترين وسيلة هم‌بستگي و ارتباطي بشر هستند، زيرا آيين‌ها شكل نمايشي و تصويري افكار ما هستند. اعمال نمايشي و تصويري نيز در رساندن پيام بسيار مؤثرند. چنان‌كه اعصابي كه از چشم به مغز مي‌رسند، بيش از اعصابي است كه كه از گوش بـه مغـز مي‌رونـد. افراد 25 بـرابـر بيـش‌تر از دستورات گوش، به دستـورات چشـم گـوش مي‌دهند (کارنکی، 1377: ص254).

     در تحقيقاتي آمده است كه هـفت درصـد اطلاعــات مـا از طـريق كـلام مـنتقل مي‌شود. سي و هشت درصد به وسيـلة سخن و طـنين صداي متـكلـم بـه شنـونده مي‌رسد، در حالي‌كه پنجاه و پنج درصد، یعنی بيش از نيمي از پيام‌هاي ما را حركات ما انتقال مي‌دهند (حورایی، 1382: ص15-17). اگر بخواهيم فرهنگ را تعريف كنيم، اين قابليت كمي نيست. به تعبیری دیگر، بايد بگويم فرهنگ يعني تفاهم. آيين‌ها با اين قابليتي كه در خود دارند در انتقال فرهنگ و نزديك كردن انسا‌ن‌ها به همديگر نقش بسزايي دارند.

     هر قومي بر حسب اعتقادات ديني يا عرفي، آيين‌ها و رسومي دارد. آيين ديني جاي خود را دارد، ولي آيين‌هاي عرفي كاملاً متأثر از اقليم و جغرافياي آن قوم است. اقليم و جغرافيايي كه نفع مادي و معنوي افراد آن قوم را تضمين مي‌كند، همين باورها و اعمال را به صورت آئين عرفي عرضه مي‌کند كه مي‌تواند در قالب انواع جشن‌ها و اعياد و پوشش‌ها، به صورت نمادين براي بقا و استمرار آن قوم تداوم يابد. بنابر اين، آيين‌ها هم براي استمرار قومي، هم به دليل شيوة اثرگذار نمايشي خود در انتقال فرهنگ بسيار مهم‌اند.

    در فرهنگ قومي تالش مانند همه اقوام‌ آيين‌هاي انحصاري بسياري وجود داشته است، اما اكنون از تمامي اين آيين‌ها جز چند نمونه، مانند بعضي اشکال مراسم عروسي، پوشش زنانه، مسابقة اسب‌دواني در ييلاق و .... باقي نمانده است. در حالي‌كه شرايط اقليمي‌ای كه زمينة اقتصادي سه پيشة دام‌داري و كشاورزي و ماهي‌گيري را فراهم كرده است، لااقل بايد به مناسبت‌هاي باروري و زايش حيوانات، كاشت و برداشت محصولات كشاورزي و صيد ماهي‌گيري چندين جشن مي‌داشتند زيرا آيين‌ها هميشه با جلب منفعت و دفع ضد بشر رابطة تنگاتنگي داشته‌اند. شايد زماني در منطقة تالش چنين مناسبت‌هايي وجود داشته، ولي به مرور فراموش شده است. آنچه امروزه از آيين‌هاي تالشي به صورتي برجسته پابرجا مانده، صرفاً پوشاك زنانه است.

    با گذشت زمان، تدریجاً مردان تالشی از لباس سنتي در آمده‌اند. فقط در ميان دام‌داران كت و شلوار، كلاه و باشلقِ شال باقي مانده است كه آنها نیز در شهرها، جز كت و كلاهِ شال اغلب از آن استفاده نمي‌کنند. اما خوش‌بختانه لباس زيباي زنانه با روسري، پيراهن و دامن پُرچين مخصوص، هنوز هم زينت‌آراي قامت زنان تالشي است. البته، ناگفته نماند توهم روستايي و شهري بودن باعث شده است كه دختران جوان فقط در مراسم عروسي به صورت نمادین از آن استفاده كنند. اگر روزي زنان دام‌دار و ديگر زنان بالاي چهل سال از پوشيدن اين لباس ابا كنند، اين آيين پوششي هم مانند لباس مردانه فراموش خواهد شد.

    در فراموشي آيين‌های تالشي، چه جشن‌ها و چه پوشاك چند عامل نقش دارند: عامل اول توهم حقارت است كه نسل جديد، وابستگي به آن آيين‌ها را چونان عقب‌افتادگي بدوي مي‌داند، غافل از آن‌كه اسپانيايي در قلب اروپا هنوز با لباس مخصوص گاو بازي مي‌كند، حتي كشته مي‌شود. عرب‌ها با تمام تمكن مالي و ماشين‌هاي آن‌چنانی، مسابقات شتردواني بر پا مي‌كنند. واضح‌تر از همه، اروپائيان‌اند كه براي يادگار خدايان اساطير كوه المپ، ورزش‌هاي المپيك را برگزار مي‌كنند. روحية مسابقه‌اي اساطير كوه المپ بعد از رنسانس، سبب اين همه توسعة صنعتي و فرهنگي در اروپا شده است.

    عامل دوم اقتصاد است. آيين‌ها بايد پشتوانة اقتصادي داشته باشند. يك قوم بيش‌تر از آنچه مصرف می‌کند باید ذخیره داشته باشد تا بتواند جشن برپا كند يا لباس‌هاي سنتي كه هزينه‌بردار است، بدوزد. براي اثبات اين مدعا كافي است به مسالة عدم رشد نمايش در ايران بنگريم. علاوه بر عامل ديني كه همانندسازي و شكلك در آوردن را بر نمی‌تافت، و عامل سياسی كه انتقادپذير نبود، عدم پشتوانة اقتصادي عامل مهم‌تري بود. زیرا عده‌اي بايد بيش‌تر از هزینه درآمد مي‌داشتند تا به عنوان بهاي نمايش به عده‌اي كه به صورت تخصصي به اين هنر روي آورده بودند، بپردازند و آنها با طيب خاطر نمايش را رونق دهند که اين امر به دليل ضعف اقتصادي عملاً ميسر نبود (بیضائی، 1380: ص22-23).

    عامل سوم عدم تهديد و خطر جدي است. تالش‌ها گرچه مشكلات زيادي داشته‌اند، اما هيچ‌وقت مانند اقوام كرد يا تركمن در فشار نبودند تا آنها را به تعصب در زبان و آيين‌ها وا دارد؛ در نتيجه، آنها هم احساس خطر نكردند تا به اتحاد قومي بينديشند و با چنگ و دندان از آن دفاع کنند.

 ادبيـات

ادبيات پديده‌اي است هم قابل تعريف و هم غير قابل تعريف. از آن جهت غير قابل تعريف است كه مقوله‌اي است مربوط به ذوق مخاطب. از آنجاكه ذوق مخاطبان متأثر از ارزش‌هاي حاكم بر جامعه است، با سير تاريخ، ارزش‌ها تغيير مي‌كنند. در نتيجه، معيار ذوق مخاطبان نيز متحول می‌شود. در اينجا آنچه زماني به اقتضاي ذوق مخاطب، ادبيات تأثيرگذار خوانده مي‌شد، ديگر ادبيات تلقي نمي‌شود (ایگلتون، 1368: ص14-22). ‌مثلاً، اگر جامعة ايران در آينده دست‌خوش تغييراتي اساسي شود و افراد از مطالعة آثار بزرگان ادب مثل ناصرخسرو و ... درک مطلوبي نکنند، آثار آنها ارزش نخواهد داشت. البته اندكي نيز چنين شده است.

   ادبيات از طرفي هم قابل تعريف است؛ بدين صورت‌كه ما براي تشخيص ادبيات از غير ادبيات، خصوصياتي را براي آن بر شماريم كه هرچند اين خصوصيات، تعريف كامل آن نيست، اما براي تمـايز از آنچـه كه غيـر ادبيـات خـوانـده مي‌شود ضروري مي‌نمايد (کال، 1382: ص41-49).

    يكي از اين خصوصيات، ادبي بودن زبان و روايت متن است. البته، ادبيات صرفاً با ادبي بودن زبان محقق نمي‌شود. در اين شيوه هر نوشته كه در زبان و روايت از هنجار متداول زباني و ساختاري عدول كند به شرطي‌كه معنايي رسا از آن قابل استنباط باشد، ادبي است (وبستر، 1380: ص ص53-89)؛ خواه اين معنا مقصود مؤلف باشد، خواه برداشت خواننده. بنابر اين، زبان ادبي با گرايش به مجاز، سخن را غيرمستقيم، و در عين حال تأثيرگذار بيان مي‌كند. تأثيرگذاري اين نوع سخن بدان سبب است كه آدمي اغلب به دليل تكرار و روزمرگي شدن، بسياري از بديهيات را نمي‌بيند و نمي‌شنود. اگر همان چيزها و سخن‌ها به شكلي جديد و غريب بيان شنوند قابل درك‌تر مي‌شوند و بر ما تأثير بيش‌تري مي‌گذارند. مثلاً ممکن است به خاطر يك‌نواختي شكل و رنگ، متوجه بسياري از ساختمان‌هایی که در مسير عبور ما واقع شده‌اند، نباشیم. اگر در دكور بيروني یا رنگ يكي از آنها تغييري ايجاد شود، این امر توجه ما را به خود جلب مي‌كند.

    تعريف ادبيات با خصلت جزئي آن يعني داشتن زبان ادبي، خالي از عيب نيست، اما همين تعريف هنري از آن سبب مي‌شود به تعريفي متمايزكننده بين نوشتة ادبي و غيرادبي دست يابيم. با اين تعريف، ادبيات يعني زبان مجازي و اثرگذار. 

     بشر در طول تاريخ، اغلب مسائل مرتبط با فهم و تأويل خويش را بخصوص در زمينة علوم انساني در قالب ادبيات بيان كرده است تا بتواند ارتباطي تأثيرگذار داشته باشد. به همين دليل ادبيات ملت‌ها مملو از انديشه‌هاي ديني، فلسفي، اجتماعي، سياسي، عرفاني، و روان‌شناختي است كه در آن انديشه‌ها، بشر نيازها، آرزوها و باورهاي خود را بيان كرده است. در اينجا به تعريف ديگري، يعني تعريف اجتماعي از ادبيات مي‌رسيم. ادبيات يعني زبان كمبودهاي بشري در قالب عاطفه و خيال.

    با توجه به تعاريف ادبيات، به ویژه تعريف اجتماعي آن، مي‌توان به ارزش آن در ميان يك قوم يا ملت پي برد. اگر بخواهيم بحث خود را به طرف ادبيات تالشي سوق دهيم، متوجه غبني عظيم خواهيم شد؛ زيرا سهم فرهنگ تالشی از گسترة پهناور ادبيات، بسيار اندك است و آن مقدار اندك هم به صورت شفاهي موجود است.

     در زبان تالشي اندكي قصه‌هاي عاميانه، دوبيتي و غزل‌واره وجود دارد كه قصه‌هاي عاميانه‌اش مكتوب نشده‌اند. دوبيتي‌ها و غزل‌واره‌ها نيز در چند جنگ متوسط منتشر شده‌اند. در اين فرهنـگ انـواع شعـر و داستـان حكـمي، تعليـمي و مخصوصاً اجتماعي ـ سياسي كه لازمة تشخص هر قوم است وجود ندارد. در ادبیات تالشی مانند اقوام كرد و ترك‌زبان، منظومة عاشقانه يافت نمي‌شود. ادبيات زبان كمبودهاي آدمي است. قومی كه ادبيات كافي نداشته باشد، چه كسي با چه وسيله‌اي مي‌خواهد كمبودهايش را بيان كند؟ وقتي دردها بيان نشود، آيا صدايي مي‌ماند؟

     از اقوام ساكن در بين‌النهرين در حدود شش هزار سال قبل تا سرخ‌پوستاني كه حدود پانصد سال قبل با كشف امريكا شناخته شدند، به هر قومي كه نظر افكنده شود، داراي ادبيات هستند. ادبياتي كه در كنار ساير هنرها، هويت آن قوم را به ما شناسانده است.  حماسة گيلگمش در سومر باستان، جدال بشر با مرگ را به طرح افكنده است. نمايشنامه‌های آشيل و سوفوكل در يونان باستان، علاوه بر اعتراض به اعمال خودخواهانة خدايان، دموكراسي مطرح شده توسط سولون را كه با ظاهر قانونمندش، حق بردگان و زنان را پايمال كرده است، زير سوال برده است (ملشينگر، 1377: ص6-60).

    خيام دغدغة بشر را در مقابل فلسفة آفرينش، معترضانه به تصوير كشيده است. مولانا علاوه بر معرفت‌آموزی، بر نسبي‌نگري بشر تأكيد نموده و علت تمام عدم تفاهمش را از نظرگاه دانسته است؛ صادق هدايت در دنياي تجدد طلب ايراني بر آفات خرافات و جهل تاخته است. مولير در فرانسة قرن هفدهم با تارتوف، رياي اصحاب كليسا را مجسم كرده؛  ولتر در كانديد؛ خوش‌بختي بشر را نسبت به نظام هستي و اجتماعي به سخره گرفته؛ خانم بيچراستو در كلبة عمو تم، تبعيض نژادي عليه رنگين‌پوستان را متزلزل نموده؛ بالاخره ساموئل بكت در نمايشنامة در انتظار گودو، اروپاي اومانيست، انسان‌مدار، اهل شك و بي‌اندازه اهل علم و تجربه را در انتظار گودو يا خدايي كه در انتظار  مي‌گذارد، اما نمي آيد، تصوير كرده است.

     آيا اگر اين آثار و امثال آنها نبود بشر در گنگي بسر نمي‌برد؟ تا اين اندازه از هستي اطلاع داشت؟ هرگز. آنچه در حفظ ادبيات موجود تالشي و آفرينش ادبيات جديد آن ضروري مي‌نمايد، از اين قرار مي‌تواند باشد:

الف) تدوين الفبای مخصوص به شيوة زبان كردي. زيرا با توجه به سنخيت اين دو زبان مثلاً در ابتدا به ساكن بودن اسامي و مواردي از اين قبیل، بايد الفبايي تدوين کرد كه تمام مصوت‌ها مثل صامت‌ها در خط نوشته شوند تا خواندن آسان نمايد.

ب) تدوين دستور زبان.

ج) نوشتن فرهنگ لغات و لهجه‌ها.

د) به وجود آوردن ادبيات كودك در قالب شعر و داستان. اين نوع ادبيات در ناخودآگاه هر فرد جاي باز خواهد كرد و ارثية تاريخي افراد خواهد شد. اين متون مي‌تواند در مدارس در كنار دروس ديگر به صورت فوق برنامه دو بار در هفته تدريس شود و در تعطيلات عيد و تابستان قابل تمرين باشد.

س) ترجمة آثار بزرگ ادبي ايران و جهان به زبان تالشي. این امر هم باعث به وجود آوردن واژه‌ها و تركيبات جديدي مي‌شوند و هم مفاهيم والايي از انديشة بشر را به خواننده انتقال مي‌دهند.

ص) انتشار نشريات.

ع) برگزاري مسابقات ادبي.

ل) اختصاص دادن پايان‌نامه‌های دانشگاهي به فرهنگ تالشي. 

م) تدوين دائره‌المعارف تالش با استفاده از متخصصان رشته‌هاي مختلف.

   ناگفته نماند همة اينها پشتوانة اقتصادي مي‌خواهند كه علاوه بر ادارة ارشاد اسلامي، ميراث فرهنگي، كارخانه‌هاي بزرگي چون چوكا، چوب‌بريِ اسالم و نيز درآمد توريستي مي‌تواند پشتوانة اجرایی خوبی برای آنها باشد. علاوه بر اين، ادبيات به وجود منتقد خوب نیازمند است. كسي‌كه علاوه بر شناساندن صحيح ادبيات، ميان اثر و مخاطب چون راه ميان‌بري قرار می‌گیرد تا مخاطبان از كمترين فرصت به نحو شایسته استفاده كنند.

    براي معرفي فرهنگ رو به زوال تالشی اگر هم منتقدان خوبي داشته باشيم به اين كار روي نياورده‌اند. هرچند منتقدانی هم بوده‌اند که به اين مهم توجه كرده‌اند. گرچه سعي شان مشكور است، اما بايد گفت: كساني كه نمي‌توانند آثار و افكار را در حد قابل قبول معرفي كنند بهتر است از اين كار دست بكشند. معرفي نارساي فرهنگ مضراتي به مراتب بيش‌تر از معرفي نكردن آن دارد. مثلاً ذكر اين ماجرا بسنده خواهد نمود: حدود هشت سال پيش یک خراساني كه با دوست تالشي خود در خوابگاه دانش‌جويي به سر مي‌برد به صفحة كتابي دربارة تالش برخورد كه اين مصرع تالشي در آن مرقوم بود: جوجور برديم پيازينه.  در مقابل اين مصرع، ترجمة سطری آن آمده بود كه: شيرت (پستانت) را با پياز مي‌خورم. فرد خراساني از دوست تالشي خود پرسيد: فلاني در ولايت شما شير (پستان) را با پياز مي‌خورند؟ دوست تالشي در مقام طنز گفت: مدتي است كه به واسطة تحصيل از تالش دورم. از آنجا كه مُد فراگير شده است، امكان دارد اخيراً باب شده باشد، ولي در دورة ما نبود.

    كسي كه اندكي از رموز شاعري مطلع باشد، به يك عنصر اساسي در آن توجه خواهد كرد، يعني صور خيال. زبان ادبيات علي‌الخصوص زبان شعر، زبان مجازي است به همين دليل است كه شعر ترجمه‌پذير نيست، بلكه بايد تأويل و تفسير شود. در مصرع فوق‌الذكر، شير استعاره از حلاوت و وصال، و پياز نيز استعاره از مرارت و سختي است.

    اگر شعر در مورد مادر باشد مي‌گويد: اي مادر! هرچه براي تو سختي بكشم حلاوت شيري كه به من داده‌اي از پيش آن را جبران كرده است و اگر دربارة معشوق باشد مي‌گويد: اي معشوق! تمام سختي‌هايي را كه در راه رسيدن به تو تحمل مي‌كنم، با وصالت جبران خواهد شد.

 کتاب‌نامه

احمدي، بابك (1381)، ساختار و هرمنوتيك، انتشارات گام نو.

ايگلتون، تري (1368)، پيش درآمدي بر نظرية ادبي، ترجمة عباس مخبر، ‌نشر مركز.

بازن، مارسل (1367)، طالش منطقه‌اي قومي در شمال ايران، ترجمة امين مظفر فرشچيان، ج2، انتشارات آستان قدس رضوي.

بيتس، دانيل و پلاگ، فرد (1375)،  انسان شناسي فرهنگي، ترجمة محسن ثلاثي، انتشارات علمي.

بيضائي، بهرام (1380)، نمايش در ايران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

حورايي، م (1382)، صميميت و تأثيرگذاري در10 دقيقه، انتشارات دكلمه‌گران.          

ريوير،كلود (1379)، درآمدي بر انسان‌شناسي، ترجمة ناصر فكوهي، نشرني.

سوسور، فردينان (1378)، دورة زبان‌شناسي عمومي، ترجمة كورش صفوي، انتشارات هرمس.  كارنگي، ديل (1377)، آيين سخن‌راني، ترجمة جهان‌گير افخمي، انتشارات ارمغان.    

كالر، جاناتان (1382)، نظرية ادبي، ترجمة فرزانة طاهري، نشر مركز. 

لارنس، ترسك رابرت (1380)، مقدمات زبان‌شناسي، ترجمة فريار اخلاقي. بی‌جا.  

ملشينگر، زيگفريد (1377)، تاريخ سياسي تئأتر، ترجمة سعيد فرهودي، ج1، انتشارات سروش. وبستر، راجر (1380)، درآمدي بر پژوهش نظرية ادبي، ترجمة مجتبي ويسي، انتشارات سپيدة سحر.

 

                                                          ▀  ▀  ▀

 

 منبع ما : گلبانگ تالشی ( پایگاه تخصصی مطالعات علمی زبان و ادبیات تالشی )

           http://golbang1.blogfa.com/