پيش گفتار فرهنگ موضوعی تالشی - فارسی (به بهانه ي معرّفي اين اثر)
تالش مركزي از نظر جغرافياي زباني، شامل بخشِ اسالمِ شهرستانِ تالش، و بخشِ پره سرِ شهرستانِ رضوانشهر است كه بين حوضة رودهاي ناورود در شمال، و شفارود در جنوب واقع شده اند. اين محدوده كه مساحتي بالغ بر 950 كيلومتر مربع را در بر ميگيرد، از غرب با ستيغ هاي رشتهكوه تالش از شهرستان خلخال جدا مي گردد و از طرف شرق نيز به درياي خزر منتهي مي شود. رودخانة شفارود، تالش مركزي را در جلگه از دهستان هاي خوشابر و گيل دولابِ بخش مركزي رضوانشهر، و در كوهستان از شهرستان ماسال جدا مي سازد. بدين ترتيب، گسترة زباني تالش مركزي از لحاظ طبيعي شامل حوزة ناورود، خاله سرا، ديناچال، ارده و جبهة شمالي شفارود است.
با توجه به شرايط محيط طبيعي تالش، حدود 80 درصد از مساحت تالش مركزي در بخش كوهستاني قرار گرفته، و شامل بخش هاي زير است:
الف- كوهپايهها و ارتفاعات مياني با پوشش هاي انبوه جنگلي كه خانوارهاي جنگلنشين به صورت تكخانواري يا آبادي هاي كوچك در آن ساكن اند و به دامداري سنّتي مشغول هستند.
ب- ارتفاعات ييلاقي كه بالاتر از ارتفاع 2000 متري قرار گرفته، و پوشيده از مراتع اند. اين عرصه هرچند سكونت گاههاي تاريخي وَسكَه، اَردَه، چروده و گيلانده را در خود جاي داده است، اما به خاطر آب و هواي نسبتاً سرد كوهستاني، امروزه عدة اندكي در آنها سكونت دائمي دارند. البته، در تابستان ها جمعيت بيشتري در آبادي هاي ييلاقي ساكن مي شوند. با اين حال، اين بخش از تالش، بيشتر از مناطق ديگر، سكونت گاههاي دايمي كوهستاني دارد. بنابر اين، بيشتر جمعيت تالش مركزي در جلگة باريك ساحلي و درههاي كوهستاني منتهي به آن سكونت گزيده اند.
نكتة مهم دربارة پيشينة سكونت در جلگة تالش مركزي آن است كه قديمي ترين يادمان تاريخي كه حكايت از زندگي اجتماعي در جلگههاي ناحيه مي كند، يعني بناي تاريخي«اسپيه مزگت» در اين محدوده (دهستان ديناچال) جاي گرفته است.
بخش جلگه اي تالش مركزي كه بين 28- تا 100 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد، يكي از پُر باران ترين نواحي كشور است؛ چنانكه بر اساس مطالعات اقليمي، بيشترين ميزان باران سالانه در ايستگاه «پيلمبرا» در جنوب پره سر به ثبت رسيده است. آب و هواي نواحي ساحلي و جلگه اي تالش مركزي مرطوب است و در فصل هاي مختلف شرايط مطلوب دارد، ولي كوهستانها با داشتن آب و هوای نيمه مرطوب، شرايط جوی نیمه مطلوبی دارند.
بخش قابل توجهي از چشمانداز جلگة تالش مركزي به وسيلة جنگل هاي طبيعي و مصنوعي «گيسوم» و «پيلمبرا» پوشيده شده است و بقية اين عرصه را شاليزارها، نقاط مسكونيِ پراكنده و محدودههاي صنعتي تشكيل مي دهند. سواحل دريا در تالش مركزي از نظر امکانات گردشگري فعالتر از نواحي همجوار است و مجتمع سیاحتی و تفريحيِ «گيسوم» از زیباترین و مهمترين مراکز ساحلی استان در این منطقه قرار دارد.
علاوه بر تالش ها، در برخی مناطق تالش مركزي، از جمله در شهرها و مراكز تجاري، مهاجران آذري (تركزبان)، و در روستاهاي حاشية ساحلي آن نيز گيلك ها سكونت دارند. اغلب تالش هاي مركزي اهلسنت، و شافعيمذهب اند و شغل اصلي آنها دامداري سنتي و كشاورزي است. دو قطب اصلي صنايع چوب و كاغذ تالش، يعني كارخانة «چوكا» و «چوببري اسالم» در اين محدوده واقع شده اند و در جوار تأسيسات هريك از اين مجتمع ها، شهرك هاي مسكوني براي كاركنان آنها احداث گرديده است كه از نظر فضايي، اجتماعي و اقتصادي از آبادي هاي اطراف خود متمايزند. نقاط شهري تالش مركزي نوپا هستند، چنانكه پره سر و اسالم، مركز اين دو بخش، خود جزء مجموعهاي از بازارهاي روستايي در حاشية جادة سراسري بوده اند كه اخيراً به نقطة شهري تبديل شدهاند.
از اماكن ديدني و جاذبههاي گردشگري تالش مركزي، «ايسبيَه مَزگَت» (مسجد سفيد) واقع در حوریان دیناچال، آبشار ويسادار، ساحل گيسوم، پارك جنگلي گيسوم، ييلاقات خوش آب و هوا و دلپذيری چون: وَرگَه دَرَه، لومَهوِشت، گیلَندی، َاسبَه ووني، مَتَش، لَرزرِه، چارَهسو، كِرمون، اَلماس، جانگیریَه، زیندونَه، بَرزكو، دَشتونسَر، برين، لَزر، عَلافَهچالَه، اَسبونبیل، اَردَه، چَروَدی، اَندَل، مینَهرو، وَسکَه و... را مي توان نام برد.
تالش مركزي بر اساس آخرين تقسيمات كشوري شامل پنج دهستان است كه عبارت اند از: اسالم، خرجَگيل، و خالهسرا در بخشِ اسالم، و اَرده و ديناچال در بخشِ پره سر. اين محدوده از دو شهرِ اسالم و پره سر، و یکصد و دوازده پارچه آبادي مسکونی تشكيل شده است كه پانزده آباديِ آن جمعيتي بيش از 1000 نفر دارد. بخشي از ويژگي هاي جمعيتي تالش مركزي مطابق سرشماري 1385 در جدول صفحة بعد از نظرتان میگذرد:
|
نام محل |
مساحت (كيلو متر مربع) |
تعداد آبادي |
خانوار |
جمعيت |
|
اسالم (دهستان) |
130 |
32 |
4767 |
20330 |
|
خرجگيل |
300 |
29 |
1920 |
8586 |
|
خاله سرا |
43 |
11 |
1691 |
6930 |
|
اسالم (شهر) |
- |
- |
829 |
3360 |
|
ديناچال |
153 |
18 |
4958 |
19827 |
|
ارده |
324 |
22 |
636 |
2518 |
|
پره سر(شهر) |
- |
- |
2030 |
7893 |
|
جمع |
950 |
112 |
16831 |
69444 |
توجه به گويش ها و توصيف روشمند و علمي آنها رويكرد شايسته و ديباچة افق هاي روشن و خجسته در پژوهش هاي زبانشناسي و ايرانشناسي معاصر است كه فوايد علمي و بركات عملي متعددي دارد. از جمله:
1- مقايسة خانوادة بزرگ زبان ها و گويش هاي ايراني را اولاً با يكديگر، ثانياً با زبان فارسي تسهيل مي كند.
2- دايرة امكانات و توانايي هاي زبان فارسي را در وضع لغات و اصطلاحات علمي تازه گسترش مي دهد.
3- در پژوهش هاي باستانشناسي، جامعه شناسي، مردمشناسي، بالاخص زبانشناسي تاريخي بسيار راهگشاست.
4- در گشودن ابهامات زبان فارسي، به ويژه متون تاريخي در تبيين حوزة معنايي و ريشه شناختي واژگان كمك مي كند.
5- قبايل و اقوام مختلف سرزمين كهن ما ايران را، كه اجزاي پراكنده و با هويت پيكرة مدنيت ما هستند، بهتر و دقيقتر به يكديگر مي شناساند.
6- تفاهم، همدلي و وحدت ملي را ثبات و قوام مي بخشد و...
همة گويش هاي ايراني، در يك سطح نيستند. برخي درحقيقت، لهجه و يا گونه اي از زبان فارسي معيار محسوب مي شوند كه با آن تفاوت ساختي چنداني ندارند. اختلاف اين گويش ها با زبان فارسي، بيشتر در قلمرو مختصات آوايي است تا روابط صرفي و نحوي. برخي ديگر، ضمن خويشاوندي با زبان فارسي، ويژگي هايي دارند كه در طول تاريخ زبان فارسي دري، حداقل بر اساس مآخذ مكتوب موجود، به نظر نيامده است. اين گويش ها كه از نظر ساخت و دستگاه آوايي، الگوهاي صرفي و نحوي، اصالت خود را حفظ كرده اند، منشعب از زبان فارسي نبوده و در امتداد آن قرار نمي گيرند، بلكه هم عرضِ آن، ادامة طبيعي و تحول يافتة زبان هاي پيش از خود، يعني زبان هاي دورة ميانه و باستاني ايران محسوب مي شوند.
با توسعة علمي و صنعتي كشورها در دهههاي اخير و گسترش شبكههاي ارتباطي و نظام هاي نوين آموزشي، مخصوصاً با آغاز فعاليت راديو و تلويزيون، بسياري از زبان ها و گويش ها در معرض خطر و نابودي جدي قرار گرفته اند. اين خطر گويش تالشي را نيز به شدت تهديد مي كند؛ چنانكه قلمرو حيات آن هم اكنون از شمال و جنوب بسيار محدود گرديده، و در تالش شمالي، زبان مهاجرِ تركي در اغلب مناطق جايگزين آن شده است. دو زبانگي و چند زبانگي نيز آن را از درون شديداً تضعيف كرده، به نفع زبان غالب، يعني فارسي و تركي سوق مي دهد. بدين ترتيب، بيم آن است كه سرنوشت شوم نابودي، عنقریب گريبانگير گويش تالشي نيز بشود. مؤلفان بنابر وظیفة قومی و ملی، و تعلق خاطری که بیشک از دوستی زادبوم و فرهنگ کهن ایران حاصل آمده است، بر آن شدند تا دامن همت فراهم چینند و در قلمرو مورد مطالعة خود، واژگان تالشي را از صورت ملفوظ به قيد كتابت در آورند تا مگر از آسيب زود هنگام دهرش محافظت كنند. وجود برخي مختصات تاريخي و كهن در نظام دستوري زبان تالشي، از جمله: حفظ ريشههاي ضعيف و قوي در بناي افعال، حفظ ماضي غيرِ تام باستاني (ماضيِ بنا شده بر مادة مضارع)، گردش مصوت ها، حفظ برخي صامت هاي ايراني باستان و ميانه، وجود افعال تمنایی، بقاي ارگتيو دورة ميانه و... مي تواند گويش تالشي را به ويژه، از منظر پژوهش هاي تاريخي و تطبيقي براي پژوهندگان زبانشناس، مهم و خواندني جلوه دهد.
تالشي از گويش هاي ايراني شمال غربي است كه هماكنون در حاشية جنوب غربي درياي خزر، علاوه بر گيلان، در جمهوري آذربايجان تكلم مي شود، و لهجهها و گونههاي متعددي دارد. از لهجههاي تالشي مي توان ماسوله اي، سیاهمزگی، ماسالي، خوشابري، پره سري، اسالمي، ريكي، كرگانه رودي، لوندويلي، عنبراني، لنكراني، ماساللي و... را نام برد كه اين تنوع گونه اي بنابر گستردگي حوزة اقليمي گويشوران (سپيدرود در جنوب، رود كور در شمال)، وجود موانع طبيعي، زندگي قبيله اي و عشيرهاي، نبود خط و آثار فرهنگي مدون، طبيعي به نظر مي رسد، اما با دستكاري عوامل اجتماعي و فرهنگي برونزباني، هر روز فاصلة اين گونهها از هم بيشتر مي شود. همة اين لهجهها، درحقيقت در سه گروه عمده، يعني تالشي شمالي، مركزي، و جنوبي جاي مي گيرند.
مراد از تالشي شمالي، تالشي آن سوي رود اَرَس، يعني تالشي جمهوري آذربايجان است كه ادامة آن در ايران تا كَرگانرود پيش رفته است. مقصود از تالشي مركزي، گويش هايي است كه در قلمرو دو رودخانة شفارود در جنوب، و حوضة ناورود در شمال، متداولاند، و منظور از تالشي جنوبي، تالشي حوزة جنوبي شفارود تا سفيدرود است كه خوشابري، ماسالي، ماسوله اي، سياهمزگي، و ديگر گويشهاي دشت گيلان از گونههاي آن محسوب مي شوند.
در ساليان اخير تأليفات زيادي دربارة گويش هاي ايراني از طرف محققان خارجي و داخلي فراهم آمده كه به نظر مي رسد اهميت اين امر، بيشتر به لحاظ تنوع گويش هاي ايراني و قدمت و اصالت آنها بوده است. گويش تالشي نيز مطمح نظر بسياري از اهل تحقيق بوده است، چنانكه هم مستشرقان خارجي و هم پژوهش گران داخلي كتاب هاي متعددي دربارة آن تأليف كرده اند كه البته، هريك به نوبة خود ارزش و جايگاه خاصي دارند. از پژوهش هاي مختلف زبانشناسي تالشي مي توان به « فرهنگ نويسي» اشاره كرد كه الحق، محققان روسي در اين حوزه پيشگام بوده اند.
اولين اثر قابل ذكر در اين زمينه، بخشي از رسالة ارزشمندي است كه پاول ريس با عنوانِ دربارة تالش ها، طرز زندگي و زبان آنها در شمارة سوم مجلة انجمن جغرافيايي قفقاز در سال 1855 به چاپ رسانده است. در اين اثر، حدود 450 واژه به صورت موضوعي همراه با آوانوشت روسي و شكل عربي (اعراب گذاري) گرد آمده و به روسي و فارسي ترجمه شده است. ميللر كه در سال 1930 متون تالشي را انتشار داد، در پايان كتاب، نزديك به 2000 واژة تالشي را آوا نويسي كرد و به فرانسه و روسي برگرداند. اين اثر درحقيقت، نخستين كوشش علمي است كه در عرصة فرهنگ نويسي گويش تالشي صورت گرفته است. اما، مهم ترين و مفصل ترين كتاب در اين زمينه، فرهنگ تالشي به روسي نوشتة پريكو، محقق روسي است كه در سال 1976 فراهم آمده است. اين اثر هم از نظر احتوا و شمار واژگان تالشي (6600 واژه) و هم به لحاظ شيوة توصيف، مخصوصاً داشتن شواهد، از آثار ارزشمند و كمنظير است. از اين سه اثر كه بگذريم، لغت نامة تالشي به تركي، نوشتة ابوالفضل رجب اوف قابل ذكر است كه در سال 1992 در باكو به چاپ رسيده و شامل حدود 5000 واژه است. همگي اين آثار بر مبناي تالشي شمالي (لنكران در جمهوري آذربايجان) فراهم آمده كه با تالشي مركزي و جنوبي ايران تفاوت آشكاري دارد.
دربارة تالشي ايران، علاوه بر واژههاي اختصاصي كه به صورت پراكنده و جزئي در برخي نشريات محلي فراهم آمده و يا در ذيل بعضي دفاتر شعري پيوسته است، مي توان كتاب هاي زير را نام برد: واژهنامة ماسوله اي اثر ژيلبر لازار فرانسوي، كه در سال 1979 نوشته شده است و بالغ بر430 واژة تالشي دارد؛ فرهنگ تطبيقي تاتي، تالشي، آذري، نوشتة علي عبدلي، كه در سال 1380 به چاپ رسيده و تقريباً شامل3000 واژة تالشي با آوا نوشت لاتين و معني فارسي آنهاست. اين اثر در اصل شكل تفصيلي كتابي است از همين نويسنده كه در سال 1363 با نام فرهنگ تاتي و تالشي منتشر شده است؛ تالشي نامه، نوشتة علي نصرتي سياهمزگي، با بيش از 1500 مدخل در حوزة تعبيرات، كنايات، تركيبات، امثال و... كه در سال 1386 به طبع رسيده است؛ فرهنگ تالشي اثر فرامرز مسرور ماسالي كه شامل حدود 4500 مدخل با آوا نوشت لاتين و معني فارسي واژههاست و در سال 1386 منتشر شده است. علاوه بر اينها، دكتر علي رفيعي جيردهي اخيراً لغت نامه اي با عنوان فرهنگ لغت تالشي تدوين كرده است كه به تالشي جنوبي (آليان فومن) اختصاص دارد و حاوي بيش از 6000 مدخل با آوا نوشت لاتين و معني فارسي است. اين كتاب هماكنون در دانشگاه گيلان در دست طبع قرار دارد.
کتاب حاضر، در اصل، پژوهشي است میدانی که در قالب طرحی تعریف شده در دانشگاه گيلان انجام گرفته است. مهم ترين هدف این طرح، تدوين واژگان اصيل تالشي، و جلوگيري از نابودي آنها بوده است. چنانكه گفتیم گويش هاي قومی که از نمادهاي ارزشمند، میراثهای زنده و گنجينههاي پُربهای هویت فرهنگي، قومي و نژادي ما هستند، امروزه بر اثر سيطرة زبان هاي رسمي و دلایل متعدد دیگر، به نحو چشم گير و روبهرشدی درحال انزوا و فراموشي اند و بزودي بسياري از آنها به مجموعه گويش هاي تاريخيِ خاموش خواهند پيوست. تدوين اين قبيل فرهنگ نامهها، علاوه بر حفظ بخشي از مواد زباني گويش ها، درحقيقت سرآغاز كوشش هاي ثمربخش و مباركي است كه ميتواند به حراست از مفاخر و ارزش هاي قومي، فرهنگي و ملي بينجامد. اما، كتاب حاضر ويژگي هايي دارد كه آن را از ديگر آثار همنوع متمايز مي كند؛ به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1- ارائة نتايج واقعي و قابل اعتنا: در اجراي طرح هاي علمي، بخصوص پژوهش هاي ميداني، حوزة تحقيق هرچه قدر محدودتر باشد، نتيجة آن واقعي، روشن و قابل اعتنا خواهد بود. به همين سبب، محدودة اين طرح، تالش مرکزی (فاصلة ميان نوار طولي رودخانههای شفارود در جنوب، و ناورود در شمال) انتخاب شده است تا انجام تحقيق، بهتر و دقيقتر صورت بگيرد.
2- اختيارشيوة نو و مطلوب: يافتههاي علمي، هرچند از نظر مواد و محتوا، غني و قابل اعتنا باشند، چنانچه در ارائه و نگارش آنها اصول علمي و شيوة مطلوبي رعايت نشده باشد، وافي به مقصود نخواهند بود. در اين اثر سعي شده است ابتدا تمام مدخل ها بر اساس موضوع، طبقه بندي شده، سپس در ذيل آن، واژههاي مربوط، برحسب الفبايي، تنظيم، آوانويسي و معني شوند. البته، در پايان كتاب، نماية كل واژهها نيز به صورت الفبايي با ذكر صفحة آنها آمده است. بدين ترتيب، خوانندگان و پژوهشگران ارجمند به سادگي مي توانند واژههاي متعلق به هر موضوع را در ذيل آن بيابند. ضمن آنكه در اين شيوه، تواناييها، محدوديت ها، و امكانات زباني گويش ها در عرصهها و مسائل مختلف به روشني مشخص مي شود.
نخستین کتابی که به این شیوه دربارة یکی از گویشهای ایرانی فراهم آمده است، واژهنامة سنگسری است از مرحوم چراغعلی اعظمی سنگسری که با همکاری گرنات ل. ویندفوهر در سال ۱۳۵۱ به کمک شعبة زبان دانشگاه میشیگان آمریکا و مؤسسة انتشارات فرانکلین منتشر شده است. تنظيم موضوعي فرهنگ ها با هر سليقه و ملاحظه اي كه باشد، عملاً كار ساده اي نيست؛ مثلاً يك واژه ممكن است ذيل چند مدخل اصلي (عنوان) قرار بگيرد، و از طرفي، واژههايي هم وجود دارند كه به آساني ذيل يك موضوع كلي واقع نمي شوند مگر آنكه موضوعات، بسيار خرد و جزئي شوند. در فرهنگ حاضر نيز گاه ممکن است يك لغت ذيل چند موضوع آمده باشد. هرچند در انتخاب و تفكيك موضوعات غالباً ملاحظات معنايي مختلف مدنظر بوده است، اما برخي از آنها صرفاً دستوري اند. واژههاي محدودي نيز كه در ذيل موضوع مشخصي قرار نميگرفتند، در پايان كتاب با نام«ساير كلمات» از ديگر بخش ها متمايز شده اند.
در ذيل كنايات، دعاها، نفرين ها، و... علاوه بر واژهها، اصطلاحات و تعبيرات نيز راه يافته اند. آوردن اين تعبيرات هرچند ممكن است از نظر زبانشناسي فايدة چنداني نداشته باشد، اما از ديدگاه فرهنگي، جامعه شناختي، مردم شناختي، روان شناختي و... بدون ترديد ارزش فراواني دارند. البته، مقصود از كنايه در اين اثر، معناي عام و غير تخصصي و ادبي آن بوده است، چنانكه در ذيل آن، بسياري از واژهها، اصطلاحات و تعبيرات با معاني مجازي و استعاري را نيز مي بينيم. اغلب نويسندگان فرهنگ نامههاي گويشي صرفاً به گرد آوري واژهها و ضبط معاني حقيقي و اولية كلمات اهتمام داشته اند، اما در فرهنگ حاضر، به معاني مجازي واژهها، به ويژه تعابير كنايي و استعاري نيز توجه شده است كه اين امر، ارزشهاي فرهنگي، مردم شناختي و... اين اثر را مطمئناً افزون كرده است.
3- ضبط لغات اصيل: در برخي از فرهنگ ها سعي شده است تمامي لغات، اعم از اصيل و دخيل گردآوري شوند. اين مسأله، هرچند در فرهنگ هاي گويشي در برخي موارد لازم به نظر مي رسد، اما رویهمرفته ضرورت چنداني ندارد. بديهي است برخي از وامواژهها، بدون هيچگونه تحول معنايي و آوايي در گويشها استفاده مي شوند، و برخي ديگر، تحول قابل ملاحظه اي ندارند. در اين اثر، جز در موارد اندك و ضروري، اغلب واژههاي اصيل مطمحنظر بوده اند. هرچند برخي واژههاي مشترك با تحول آوايي و معناييِ درخور، و در مواردي انگشت شمار، واژههاي مشترك بدون ويژگيِ خاص نيز به ملاحظاتي ضبط شده اند. بدون ترديد واژههاي زيادي از زبان هاي فارسي، عربي، تركي، و حتي روسي به گويش تالشي راه يافته است كه ثبت آنها را ضروري نديديم. با اين حال، جاي خالي بسياري از لغات اصيل در اين فرهنگ، همچنان قابل پيش بيني است.
4- گردآوري مواد بر اساس تحقيقات ميداني: روش هاي مختلفي براي گردآوري اطلاعات اولية زباني وجود دارد. مؤلفان، بيشتر به اطلاعات به دست آمده از پژوهش هاي ميداني اتكا كرده اند تا استخراج از منابع مكتوب. به همين سبب، جمعآوري مواد و پيكرة اطلاعات اين اثر، اغلب از طريق تماس و مصاحبه با اقشار مختلف گويش وران تالشي زبان فراهم آمده است. با اين حال، از مراجعه به فرهنگنامههاي مختلف هم غفلت نشده است. البته، از آنجا كه نويسندگان، خود از گويش وران تالشيزبان اند، به اطلاعات ذهني خود نیز توجه داشته اند.
معمولاً در آغاز يا انجام اغلب فرهنگ نامههاي گويشي، برخي ويژگي هاي دستوريِ آن گويش در سطوح مختلف توصيف مي شود كه اين امر چشم اندازي كلي و مجمل از مختصات زباني آن گويش فرا روي پژوهندگان علاقه مند قرار مي دهد و از اين نظر بسيار مطلوب و مغتنم است. اين سنت نيكو و پسنديده هرچند در تنظيم اين فرهنگ نامه نيز مد نظر بوده است، اما از آنجاكه كتاب زبان تالشي (توصيف گويش مركزي) به قلم يكي از مؤلفان حاضر(۱) اخيراً از طرف انتشارات فرهنگ ايليا، جزو سلسله كتاب هاي«دانشنامة فرهنگ و تمدن گيلان» به طبع رسيده، و در آن اهم مسائل زباني تالشي مركزي در حوزههاي آوايي، صرفي و نحوي تحقيق شده است، لذا، از تكرار مطالبِ آن در اينجا اجتناب شده است. خوانندگان محترم مي توانند به آن اثر مراجعه فرمايند. فرهنگ حاضر بيش از 6880 مدخل دارد كه ذيل40 موضوع فراهم آمده است. بخش ناچيزي از مدخل ها تكراري است. موارد تكراري اغلب ارجاع داده شده است.
از خانم جيران رضايي دیگهسرایی و آقاي شهرام آزموده كه به عنوان همكار در انجام مراحل مختلف اين پژوهش با مؤلفان، صميمانه همراهي كردند، بسيار سپاس گزاريم. خانم رضايي علاوه بر حروفچيني، نمونهخواني و تنظيم فهرست پاياني (فهرست الفبايي)، در فراهم كردن برخي از واژهها مشاركت جدي داشته است. بخش اعظم اصطلاحات كشاورزي و هواشناسی نيز به همت آقاي آزموده گردآوری و تنظیم شده است. به علاوه، عده اي از گويشوران و علاقه مندان به فرهنگ تالشي- كه متأسفانه برخي از آنها هم اكنون به ديار ابدي كوچيده اند- با استقبال از این امر پسندیده، در آگاهیبخشیِ مؤلفان در برخی از زمینهها از هیچ کوششی فروگذار نکردند. از جمله بخشهایی از پیکرة این اثر، به یمن مساعدتها و همکاریهای عاشقانة آنها فراهم آمده است كه جا دارد از همت و محبت همگی آنان به نیکی یاد کنیم و برای درگذشتگانشان طلب آمرزش نماییم. اینک، نام آن بزرگواران و حوزة مشاركت آنها را معرفی میکنیم:
1- جمالالدين نقشبندي (بيماري هاي دامي و طب سنتي)
2- حاج اسماعيل خادمي ارده (ساختمان)
3- مهندس بيژن يعقوبي و روحالله ابراهيمي (اصطلاحات كشاورزي)
4- مرحمت اسدنيا، پرويز حبيبزاده، محمد پورمرادخاني، عليامان دولتي و مرحوم امام وردي پوروردي (اصطلاحات دامي)
5- مرحوم اكبر حبيبيفر (اصطلاحات زنبور داري)
6- بهرام شمامي (موسيقي)
7- گردهناز اسدپور، و گلباجي سحرخيز (خوراكيها و پوشاك)
در طول تحقیقات میدانی، همواره از تشویقها و مهمان نوازي هاي افراد زیادی برخوردار بودهایم. آنان که راههای پّر فراز و نشیب کوهستانی با افسون محبتشان بر چشم ما هموار میشد و غبار خستگی و ملال از وجود ما دور. مطمئناً نام آقایان جمالالدین نقشبندی، رمضان نويدي، علمقلي غلامي، صفرعلي پوروردی و مرحوم اماموردی پوروردي در صدر آن مجموعه قرار دارد. نام و یاد آنها را گرامی میداریم. در پايان شایسته است از حوزة معاونت پژوهشی و انتشارات دانشگاه گیلان هم سپاس گزار باشیم که پژوهشهای گیلانشناسی، همواره با توجه خاص آن حوزه همراه است و این اثر نیز با حسن نظر آنها به زیور طبع و نشر آراسته شده است.
مؤلفان
فروردین ماه 1387
پی نوشت :
1- زبان تالشي«توصيف گويش مركزي»،محرم رضايتي كيشهخاله، رشت، انتشارات فرهنگ ايليا، 1386.